هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
388
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
سركار فرستادم . يقين دارم لازمه و قاعدهء « ايليّت » و « مردانگى » آن است كه اگر خداى نخواسته شخصى اولاد سركار را كشته باشد ، به اين اسبابى كه مخلص طراز نموده ، تكليف سركار است بگذريد . حالا ديگر خود مىدانيد . اگر در اين مقدّمه موافق سليقهء مخلص برآييد ، حاضرم مقرب الخاقان سركار نوروز خان سرتيپ را هم برداشته ، به منزل سركار بياييم و رفع جميع غائلهها « 1 » را بكنيم ؛ چنانچه سالهاى سال است اين ايل باهم دوست و مهربان بودهاند ، بشود . زياده عرضى نيست . » جميع صاحبمنصبان و رؤساى « 2 » ايل ، كه اسامى آنها در فوق عرض شده ، با حسين قلى خان سرهنگ و مهدى قلى خان نايب تفنگدار [ را ] نزد سليم خان فرستادم . پس از رفتن آنها ، على قلى خان نزد من آمد [ و ] اظهار كرد كه : « پدرم مىگويد از اسماعيلآباد تيول نوروز خان محال است چشم بپوشم ، زيراكه خريدهام [ و ] نمىفروشم ، ولى يك دانگ قراچال را محض خاطر تو ، پول خود را مىگيرم [ و ] واگذار مىكنم . » على قلى خان را مراجعت دادم كه سرسختى نكن و به اصلاح بكوش . در ثانى ، سليم خان ، مهدى قلى خان نايب تفنگدار را نزد من فرستاد و قبول نكرد . امشب را در قراتپه ماندم . جميع صاحبمنصبان و رؤسا « 3 » [ را ] كه نزد سليم خان فرستاده بودم ، مأيوسانه برگشتند . حسين قلى خان سرهنگ ماند براى آنكه اصلاح بكند . دوشنبه ، 14 صفر [ 1300 ه . ق . ] صبح زود ، حسين قلى خان از نزد سليم خان مراجعت نمود [ و ] اظهار داشت كه سليم خان مىگويد : من مىدانم محض اينكه من املاك بيع شرطى نوروز خان را خريده و سرتيپ شده و استدعاى بيدق كردهام . يك وقتى نوروز خان به من خواهد جنگيد . بهتر از اين اوقات براى من وقتى نيست ، زيراكه جناب جلالت مآب سالار لشكر به من كمال مرحمت و همراهى را دارند ؛ و به نوروز خان نهايت بىمرحمتى من از ارونى « 4 » تازه وارد شده ، اطلاع دارم
--> ( 1 ) . در اصل : قائلهها ( 2 ) . در اصل : رئساى ( 3 ) . در اصل : رئسا ( 4 ) . شايد : ارومى ؟